|
خدايا خسته شدم خدايا از تمام آدما خسته شدم همه آدماي زمين همه ی آدما که يك سر دارن هزار سودا خدايا خسته شدم از بس وفا كردم از بس وفا كردم و بي وفايي ديديدم از بس نا مردي ديدم خدايا تا كي سوختن و ساختن ؟ آخه منم دل دارم منم قصه دارم خدايا اين روزا غم مردم به غمام اضافه شد خدايا كجايي ؟ ميبيني اينجا چه خبره ؟ خدايا منو خلاصم كن من ميخوام راحت شم نميخوام تو اين دنيا باشم اينجا پر از بي وفايي پر از نامردي خدايا من يه چيز ميخوام فقط خلاصم كن . نام آرامش بخش دلهای خسته ... دلم عجیب هوای دیدنتو کرده ، انگشتامو خیلی آروم باز می کنم و از لا به لای انگشتایی که داره میلرزه نیم نگاهی به گذشته ناتمومم میندازم … ای کاش ........ چقدر دقیقه ها برام سنگین میگذره ... این سکوت آروم و قرار رو از من ربوده ... دوست دارم داد بزنم ... دلم مثل پرنده ای خودش رو به دیوارهای تنم می کوبه ... به دلم بغضی سنگینی حاکمه ، بغضی که خیال باریدن داره .... دلم محتاج باریدنه ..... این روزها دلم به دنبال یه کویر می گرده برای فریاد خسته ام ..... به خدا خسته ام .................ه نام آنکه اگر حکم کند همه محکومیم می خوام چند دقیقه ای با خدای خـــودم خلــوت کنم وحرف بزنم ولی همش با خودم می گم از کجا شروع کنــم ؟ ..... نمی دونم از کجا شروع کنم ولی اینو می دونم که الان داری میگی چه فرقی می کنه بسم الله از هر جا دوست داری شروع کن و برام بگو ... سلام ... خدای خوبم سلام .... گاهی وقتا یادم میره صدات کنم ... یا برات گریه کنم .... می شه به حرفام گوش بدی ؟ میدونم عاشق منی ، خیرخواه منی اما من ... آره من خیلی بدم خودم خوب می دونم ..... گاهی وقتها آره گاهی وقتها تورو گم میکنم کار شیطونه خودم خوب می دونم که در کمینه و چقدربی انصاف میشم که دنبالت نمی گردم ! اما تو بازم مثل همیشه مهربونی بهم میگی ... گر صد بار توبه شکستی باز آی ... میدونم خیلی بهم نزدیکی اما امشب می خوام باصدای بلند باهات حرف بزنم می شه یه کم بیای نزدیکتر اخه میخوام فقط خودت صدامو بشنوی .... با اینکه تو نزدیکی منی و همیشه منو صدا می زنی ولی کاش روزی می اومد که جز تو چیزی نمی دیدم ..... امشب با چشمایی که بارونیه اومدم درخونت گدایی می دونم گناهکارم می دونم دلتو شکستم اما خدای من ... خدای مهربونم تو به جهالت من نگاه نکن به بزرگی خودت درخونت رو باز کن یعنی می خوای راهم ندی ؟! ... حالا که شد اینقدر در میزنم که دلت برام بسوزه . .. خداجون این گدای دل شکسته الان اومده در خونه تو نشسته . .. خدای من نکنه نگاهم نکنی دست خالی برگردم ؟ من روسیاه هنوز توی منجلاب گناهها نگاهتو می بینم ... دستمو بگیر نگذار این بنده حقیرت تو این منجلاب دنیا غرق بشه ..... در انتهای شب نگرانی هایت را به خدا بسپار و آسوده بخواب که او همیشه بیدار است. ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنت میتوان فهمید. عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه،پس سعی کن تا وقتی جراتش رو پیدا نکردی ،هیچ وقت بهش دست نزنی،اما اگه بهش دست زدی،سعی کن طاقتش رو داشته باشی. قدرت اب در این نهفته است که چکش نمی تواند ان را بشکند و چاقو ان را بدرد. فلسفه الا کلنگ اثبات بزرگی کسی است که فرو می نشیند تا دیگری پرواز را تجربه کند. قسم به هر چی بارون شدیده،به هرچی بی پناه و بی امیده،تو که قلبت مثه برفا سفیده،نرنج از من اخه از تو بعیده. می دونی الان دارم چی می خورم؟....حسرت یه لحظه دیدنت. هر کجا ذکر خدا بود تو را یادم هست،هر کجا یاد خدا بود مرا یاد آور. گفته بودم گر بیایی مقدمت را گل فشانم،گل چه قابل مهربانم چشم هایم فرش راهت. خداوند همیشه سخت ترین نمایشش را به بهترین بازیگرش می دهد!نگران سختی های زندگی نباش ، شاید بهترین بازیگرش باشی. حرفی نگفتم ار عشق/یادی نکردم از درد/اما همیشه با اشک رسواست قلب عاشق. تقدیم به .....A
بگو... سهم من چیست؟ تو خود می دانی؟ زان همه آسایش زان همه خوشبختی زان وفایی که در آن غرق شده ام سهم من رفتن توست در شبی تیره و تار در راهی دور و دراز انتظاریست که پایانش نیست سهم من گلهاییست که همه خشکیده اند سهم من با تو همیشه همه جا در رویاست... من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم........چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم
دل تنگی هایم را برای تو می نویسم برای تویی که از من انگار سالها دوری دور و دست نیافتنی می نویسم تا بخوانی غم وجودم را تا اشک هایت سرازیر شود تا مرهمی شوند بر این دل پر درد وارام کند سوزشش را تو هم هنوز به یاد منی؟؟؟؟ این است تقدیر ما تا ابد... جدایی...تنهایی...دوری... و حتی شاید تنها شویم به اندازه تنها تر از تنهایی اری... تنها تر از خود تنهایی
انتظار وقتیکه از راه می رسه، روزی که رفتی از پیشَم می شکنه بغض حنجره، دلتنگ و بارونی میشم روزای دلخوشی من، چه بی صدا به سر رسید خنجر خشم روزگار، به قلب بی سپر رسید خورشیدمُ ازم گرفت، شبم رو بی ستاره کرد تو غربت ثانیه ها، بی تو منو آواره کرد غبار تلخ بی کسی، نشسته رو جون و تنم به آیه های چشم تو، قسم که بی تو میشکنم پرنده ای بی آشیون، اسیر گرداب غمم برای درد تنهایی، فقط تو بودی مرهمم دلم به حکم روزگار، محکومه به شکستنه کابوس تلخ انتظار، همیشه همراه منه با موجی ساده میشکنه،قایق کوچک دلم بدون تو نمی رسه، پا به سکوت ساحلم غبار تلخ بی کسی، نشسته رو جون و تنم به آیه های چشم تو، قسم که بی تو میشکنم (1) آسَمونِ ابری و وقت غروب مه صدای گرمتوم خاکِ جنوب (2)مه گنوغوم مثِ خوم گنوغ مَوا آدمی صادق و بی دروغ مَوا (3)یه نفر ساده به مثل چوکلک کسی که بلد نبو دوز و کلک (4)غم عشقی تو چشوش ولو بَشِت مث کوهی پر غرور گنو بَشِت (5)کسی که توی دلش خدا بَشِت تو سکوت شعر ما صدا بَشِت (6)یه نفر که دل به دریا بزنه کسی که حرفونِ فردا بزنه (7)یه نفر بچه،که خیلی پیر بَشِت مثِ دستونِ خودوم فقیر بَََشِت (8)یه نفر که عاشقی پیشه بُکُنت توی جونِ مردومون ریشه بُکُنت ********* (1)آسَمون=آسمان/مه صدای گرمتوم=من صدای گرم تو ام،من صدای گرمتَم (2)گنوغ=دیوانه،مجنون/مَوا=میخواهم/مه گنوغوم مثِ خوم گنوغ مَوا=من دیوانه ام مثل خودم دیوانه میخواهم (3)چوکلک=بچه،کودک/کسی که بلد نبو دوز و کلک=کسی که دوز و کلک را بلد نباشد،کسی که از دوز و کلک زدن به دور باشد (4)تو چشوش ولو بَشِت=در چشمهایش ولو باشد/مثِ کوهی پر غرور گنو بَشِت=مثل کوه پر غرورِ گنو باشد(کوه گنوکوهی که در شمال شهر بندرعباس واقع شده است) (5)بَشِت=باشد،در اینجا حضور داشته باشد،وجود داشته باشد/تو سکوت شعر ما صدا بَشِت=در سکوت شعر ما صدا باشد (6)حرفون فردا بزنه=حرفهای فردا را بزند (7)بشِت=باشد/یه نفر بچه که خیلی پیر بَشِت مثِ دستونِ خودوم فقیر بَشِت=یه نفر بچه که خیلی پیر باشد و مثل دستانِ خودم فقیر باشد(منظور بزرگی که چون کودکان ساده و پاکدل باشد و همواره در پاکی و خلوص نیت و یکرنگی بچه بماند و در مصرع دوم این بیت دوستی میگفت ناصر از فقیر بودن به فقر معنوی داشتن و همواره خود رو در مسایل معنوی محتاج خداوند دانستن تعبیر میکرده است که جای تامل بسیار دارد) (8)یه نفرکه عاشقی پیشه بُکُنت=یه نفرکه عاشقی پیشه کند/توی جونِ مردومون ریشه بُکُنت=توی جان مردمان ریشه کند.
ع به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه نگو فقط تو رو دارم که باورم نمیشهابه من نگو دوست دارم که باورم نمیشه نگو فقط تو رو دارم که باورم نمیشهشق خسته شعر و داستان
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک چرخ بر هم زنم از غیر مادم گردد قسمت شود که اگر که نگاهی به ما کنی دل را دوباره از غم دنیا رها کنی من جان خود بر پای تو میریزم و تو هم ای کاش درد کهنه دل را دوا کنی هر شب به عشق نام تو را خوانده ام رواست نام مرا دوباره از لب شیرین صدا کنی آه ای غریبه من به نگاه تو قانعه ام حتی اگر تو راه دلت را جدا کنی یک خواهش از تو دارم اگر فرصتش رسید فکری به حال آخر این ماجرا کنی من سوختم به پای تو اما نساختی با من به جای آنکه فقط ادعا کنی رفتی بدون آنکه دلیل بیاوری رفتی که در من آتش حسرت بر پا کنی حالا یقین بدان تو که آن میرسد روزی که راز رفتن خود بر ملا کنی یک قول داده ای که بیایی دوباره باز صد قول داده ای که به قولت عمل کنی نه می توانم خود را از تو پس بگیرم نه تو را پس بدهم تو مرا گرفته ای یا من تو را نمی دانم ولی من می دانم عاشق هیمیم . دیگه برای اینکه گریه کنم هیچ بهانه ای ندارم گریه گاهی رمز تدبیر اشتباهات است . کاش چمدان عشق را آنقدر سنگین نمی بستیم که وسط راه آن را به زمین بیاندازیم و راه را بدون آن ادامه دهیم زندگی بدون عشق اینقدر خالیست که بعضی مواقع حتی زودتر از سکوت می شکند و تو ای کاش مرا می فهمیدی اما حالا که می روی قرار میان ما هیچ ،ولی بگو به چه بهانه می روی . به شب نالم به شب شبگیر نالم گهی از بخت بی تدبیر نالم بنالم چون پلنگ تیر خورده گهی چون شیر در زنجیر نالم در این دنیا که نامردی حرام است مکن مردی که مردی هم حرام است به من میگفت انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم . باورم نشد ......فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر ...؟ سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم . به کوه گفتم عشق چیست ؟ لرزید . به ابر گفتم عشق چیست ؟ بارید . به باد گفتم عشق چیست ؟ وزید . به پروانه گفتم عشق چیست ؟ نالید . به گل گفتم عشق چیست ؟ پرپر شد . به انسان گفتم عشق چیست ؟ اشک از چشمانش جاری شد و گفت ؟ دیوانگیست . کسی را که دوستش داری رها کن اگر به سوی تو بازگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول ما تو نبوده . کاش می شد اشک را تهدید کرد . مدت لبخند را تمدید کرد .کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد . می دونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه ؟ اینکه هیچ کس نمی تونه اشکاتو ببینه . نمی دونم چیکار کنم به سرم میزنه بزار برو یا خودزنی کن یا بمون و بسوز راه سوم انتخاب کردم ولی دودلم میگم به زنم هم خودم خلاص میشم و هم بقیه ( خانواده . دوستان ...) اینجوری من به خدامم می رسم خیلی وقته دلتنگشم همش ازش میخوام که منو بیاره پیش خودش ولی حیف هر روز کاری میکنه که بیشتر ازش بخوام آخرش یا ........ یاد خاطراتم افتادم....... چقدر خوب بودن و چقدر تلخ...... با زندگی خوب بازی کنی با هات خوب بازی میکنه اگه بد بازی کنی باهات بد بازی میکنه ....... پس بیایید باهاش خوب بازی کنیم من از دوستم فرشته متشکرم که با نوشته هاش منو این رو آن رو کرد شاید زندگی بازیست ............... بیایید ما هم باهاش بازی کنیم آرزوی بهترینها براتون می کنم .فلا بای
به خدا هیشکی مث من قدر تو رو نمیدونه. . تو یه قلب پاک می خواستی اینهاش عاشق و هلاک می خواستی اینهاش مگه نه اینکه میون عاشقات تو یه سینه چاک می خواستی اینهاش آره اون عاشق دیونه منم اونی که قدرتو می دونه منم به خدا اون که یه لحظه یک نفس بی خیال تو نمی مونه منم تو بگو فقط بگو چی کار کنم چه جوری قلب تو رو شکار کنم اگه عشق یه بازیه دلم می خواد همه زندگیمو بهار کنم بزار تا فقط یه بارنگات کنم یه دفعه از ته دل صدات کنم تو فقط اشاره کن که یک شبه همه دنیا خاک رو پات کنم هم چنین سلام به دوست عزیزم فرزند دریا واقعا اشعار شما زیباست من مایلم که آدرسی از خود به جا بزارید دوستان عزیزم موفق باشید تقدیم به خوانندگان و دوستان عزیزم
زورقی از گل یاس برکه ای آبی وآرام وزلال سبدی مریم ویک باغ بهار نه نشد قسمتم از تو آن روح لطیف برکه ی آبی احساس نبود قسمتم از تووآبی نگاهت افسوس زورقی یاس نبود ونشد خواب من ودل با تو ودست تو تعبیرشود زندگی خواب نبود زندگی معرکه ی عشق ودل وآب نبود زندگی آبی آواز نبود زندگی شوکت پرواز نبود زندگی هر چه که بود بامن خسته سربازی داشت کاش میدانستم قسمت هر که که باشی گوشه ای از قلبم / تا ابد قسمت توست باورم کن وبدان سال ها میگذرد تا تو ومهر توءتکرارشوید سهم هر کی باشی سهمی از تو تا ابد بر دل من زندانی است زندگی هجرت تو نه زندگی هجرت من بود وتو می مانی زیر این سقف بلند تا ابد / شعر بی وزن بلند می خوانی.
تقدیم به تنها عشق زندگیم(دوستت دارم ) زورقی از گل یاس برکه ای آبی وآرام وزلال سبدی مریم ویک باغ بهار نه نشد قسمتم از تو آن روح لطیف برکه ی آبی احساس نبود قسمتم از تووآبی نگاهت افسوس زورقی یاس نبود ونشد خواب من ودل با تو ودست تو تعبیرشود زندگی خواب نبود زندگی معرکه ی عشق ودل وآب نبود زندگی آبی آواز نبود زندگی شوکت پرواز نبود زندگی هر چه که بود بامن خسته سربازی داشت کاش میدانستم قسمت هر که که باشی گوشه ای از قلبم / تا ابد قسمت توست باورم کن وبدان سال ها میگذرد تا تو ومهر توءتکرارشوید سهم هر کی باشی سهمی از تو تا ابد بر دل من زندانی است زندگی هجرت تو نه زندگی هجرت من بود وتو می مانی زیر این سقف بلند تا ابد / شعر بی وزن بلند می خوانی.
عشق و ثروت و موفقیت * زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
سلام به دوستان گلم مرسی از نظرات قشنگتون منتظرحضور دوباره ی شما هستیم موفق باشید
غروب چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس . یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس . یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
|
About![]()
شهر من رو به زوال است
Home
|